شمارهٔ ۲۵ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده است
بازم ز عشق واقعه ای مشکل آمده است
بر دیگران کشیده خدنگ جفای خویش
این نکته ام ز یار بسی بر دل آمده است
آنکو نکرد سجده بمحراب ابرویی
مردود شد ز قبله که ناقابل آمده است
نخل ترت که آب گل و یاسمین بریخت
تا در کدام آب و هوا حاصل آمده است
شاهی بکوی عشق گر افتاده ای منال
پایت ز آب دیده خود در گل آمده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او از تیر غمزه محبوب و تأثیر آن بر دل خود میگوید و بیان میکند که این عشق، مشکلاتی را بوجود آورده است. شاعر به دیگران نیز اشاره میکند که درگیر جفای محبوب شدهاند. همچنین، او به اهمیت سجده کردن در برابر زیبایی یار اشاره کرده و میگوید که کسی که این کار را انجام ندهد، از دوستی با محبوب محروم میشود. در انتها، شاعر به ناامیدی ناشی از عشق و غم ناشی از دیدن محبوب اشاره میکند و میگوید که شیرینیها و زیباییهای عشق نیز میتواند به درد و رنج منجر شود.