نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دل ایام هجر شد بنیاد

رو، که مرگ نُوَت مبارک باد

دل سوزان من ز آه من است

چون چراغی نهاده در ره باد

آنچنانم به یاد تو مشغول

که فراموشیم برفت از یاد

مژده ده روزگار را، که گذشت

عیش پرویز و محنت فرهاد

سرو آزاد، بنده قد تست

ای غلام تو بنده و آزاد

گفتی: افتاد شاهی از نظرم

کاشکی اینچنین نمی‌افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوهدلانه شاعر در دوران جدایی از معشوق می‌پردازد. شاعر با بیان اینکه روزهای هجران به پایان رسیده، از مرگ یاد می‌کند و دل سوزان خود را ناشی از دلتنگی برای معشوق می‌داند. او به شدت در یاد معشوق غرق است و حتی فراموشی را فراموش کرده. همچنین، شاعر به روزگاری که گذشته اشاره می‌کند و حالتی از شادی و اندوه را در مقایسه با داستان‌های عشق پرویز و فرهاد بیان می‌کند. در پایان، شاعر از از دست رفتن معشوق ابراز ناامیدی می‌کند و آرزو دارد ای کاش این اتفاق نمی‌افتاد.