شمارهٔ ۵۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
شمع در دست به کاشانهام آن شاه رسد
وعده وصل به ماهی شد و ماهی عمریست
بخت آن کو که مرا عمر به یک ماه رسد
دل در آن چاه ذقن ماند، بگو با سر زلف
که به فریاد اسیران تک چاه رسد
گفتمش: شب همه شب از غم تو نالانم
گفت: مینال، به فریاد تو الله رسد
روی در آینه مهر تو جان خواهم داد
دم آخر که مرا عمر به یک آه رسد
گفتهای: شاهی اگر هیچ نباشد سگ ماست
من که باشم، که به این سوخته این جاه رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوی وصال و دیدار یاری محبوب اشاره دارد. شاعر به شوق و انتظار شب لقای محبوب خود مینویسد و از احساسات عمیق و غمگین خود صحبت میکند. او تأکید دارد که اگرچه روزها و شبها به سختی میگذرانند، اما لحظهای که محبوبش به بالین او برسد، همه چیز را ارزشمند میکند. شاعر با تصویرسازی از دلدادگی و اشتیاقش، به صورت زیبایی از محبت و دردهای ناشی از دوری سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در سختیها، امید و عشق او را زنده نگه میدارد.