شمارهٔ ۵۸ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
مرا خدنگ بلا بر دل رمیده رسد
ز دیدن تو بلایی که میکشد دل من
امیدوار چنانم که پیش دیده رسد
به گرد آن خط مشکین کجا رسد نافه
مگر صبا، که بدان طره خمیده رسد
اگر چه بر رخ بستان دمید سبزه، ولیک
گمان مبر که بدان خط نو دمیده رسد
ز یاد آن لب، اگر یکنفس بکام رسم
خیال چشم تو تیغ بلا کشیده رسد
صبا ببوی تو آرام جان مردم شد
بلی، خوشست نسیمی که آرمیده رسد
اگر صبا ز سر کوی او رسد، شاهی
نسیم روضه به جان ستم رسیده رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به قد و قامت معشوق مانند درخت سرو اشاره میکند و میگوید که دیدن او باعث درد و بلا بر دلش میشود. شاعر به زیباییهای ظاهری معشوق و اثرات دلپذیر نسیم که از او میآید، اشاره میکند و در عین حال از درد جدایی و آرزو برای نزدیکی به او نیز صحبت میکند. در نهایت، او حسرت و خیال معشوق را در دلش دارد و میگوید فقط با یاد او آرامش مییابد.