شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ما را
هر شب من و اندوه تو و گوشه محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ما را
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ویرانه ما را
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هرکس که شبی بشنود افسانه ما را
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و دلتنگی شاعر است که تحت تأثیر محبوبش قرار دارد. شاعر به میخانه اشاره میکند که نشاندهنده جایی برای فرار از غمهاست و از محبوب میخواهد که به یاد او بیفتد. او از درد و رنجی که ناشی از جدایی است صحبت میکند و به کمبود خوشبختی اشاره میکند. همچنین، شاعر از حسرت و سوختن به خاطر عشق سخن میگوید، به طوری که معشوقش به خواب نمیرود و او را در غم خود میسوزاند. به طور کلی، شعر نمایانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از دوری است.