شمارهٔ ۸۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
در چین طره تو اسیر کمند بود
بلبل به آه و ناله چمن را وداع کرد
کان بزم را ترانه او ناپسند بود
دشوار مینمود سفر با فراغ بال
چون مرغ دل به دام کسی پای بند بود
القصه، در فراق سرآمد شمار عمر
سرمایه وصال که داند که چند بود
راضی نشد که تکیه زند بر سریر ملک
درویش را که پایه همت بلند بود
خوش کردی ای رقیب، که آتش زدی بدل
کاین داغ بر جراحت ما سودمند بود
شاهی بهیچ روی ز تاب غمت نجست
عمری اگر چه بر سر آتش سپند بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از درد و غم فراق معشوق سخن میگوید. او با وجود اینکه دلش پر از غم است، به دیدار محبوب میرود. در این مسیر، احساس اسیری در عشق و نواختن دلنواز بلبل را به تصویر میکشد که چمن را ترک میکند، زیرا دیگر بزم محبوب را نمیپسندد. سفر با حال دل نگران، برایش دشوار مینماید و همچون پرندهای در دام عشق گرفتار میشود. در نهایت، عمرش در فراق سپری میشود و نمیتواند به مقام و سلطنت دست یابد. رقیب با آتشافروزی در دل او، دردش را دوچندان کرده و نشان میدهد که غم عشق همواره بر او سایه افکنده است. شاعر به این ترتیب، شدت احساسات و زخمهای دل در عشق را به زیبایی بیان میکند.