نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را

خود کجا آزار مردم ای عزیزان ، من کجا

نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباش

تا نگیرد بر سر بازار ، آزاری تو را

در طریقت هر چه فرمائی ، به جان فرمان برم

ماجرا بگذار با ما ، ماجرا آخر چرا

کفر باشد در طریق عاشقان ، آزار دل

گر مسلمانی، چرا آزار می داری روا

در جهان بی خودی ، من نعمت الله یافتم

گفت فنی شو ، که یابی سید ملک بقا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشعار به بیان مفهوم محبت و عدم آزار به دیگران می‌پردازد. شاعر از این می‌گوید که حتی اگر موری به او آزار برساند، او تصمیم ندارد که به کسی آزار برساند. او به دوستداران و عاشقان توصیه می‌کند که بجای آزار، باید در محبت و زاری بمانند. همچنین، در اینجا اشاره می‌شود که اگر کسی مسلمان است، نباید به دل دیگران آزار برساند. در نهایت شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در جهان بی‌خودی و بی‌نقشی، بهترین نعمت شناخت خداوند و رسیدن به مقام بقاست.