نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رفت آن جانان ما از دست ما

از دریغا دلبر سر مست ما

او برفت و پای او نگشوده‌ایم

تا ابد زلفش بود پا‌بست ما

ما همه جا نیکی او گفته‌ایم

او نخواهد آنچنان اشکست ما

چاره‌ای غیر رضا و صبر نیست

این زمان چون تیر رفت از شست ما

در خیال او است جان ما مدام

دل روان خواهد به او پیوست ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی معشوق خود lament می‌کند و بیان می‌کند که جانانش از دستش رفته است. او از درد فراق و دلتنگی سخن می‌گوید و به این حقیقت اشاره می‌کند که با وجود جدایی، دلش همیشه به یاد اوست. شاعر به این نتیجه می‌رسد که جز رضا و صبر چاره‌ای ندارد و خیال معشوق هر لحظه در ذهنش حاضر است. در نهایت، او ابراز می‌کند که دلش همیشه در پیوصتی به محبوب خواهد بود.