غزل شمارهٔ ۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مجلس خاص او است حضرت ما
الصلا هر که عاشق است صلا
در خرابات خلوتی داریم
به از این در جهان که دارد جا
عاشق و مست و رند و او باشیم
زاهدی از کجا و ما ز کجا
مدتی شد که بیخودیم ز عشق
با خدائیم با خدا به خدا
ما بلا را به جان خریداریم
گرچه هستیم مبتلای بلا
دردمندیم و درد درمان است
خوشتر از درد دل کجا است دوا
جرعهٔ جان نعمت الله نوش
تا بیابی تو ذوق مستی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حال و هوای عاشقانه است. شاعر از حالتی میگوید که عاشقان در آنجا به همراه خداوند و بدون دغدغههای دنیا هستند. او به تمایز بین زاهد و عاشق اشاره میکند و به جنون و بیخودی عاشقی خود افتخار میکند. همچنین، او درد و رنج را به عنوان بخشی از عشق میپذیرد و خوشحالی و سرمستی را در آن مییابد. در نهایت، شاعر به نوشیدن جرعهای از نعمت الهی اشاره میکند که به او و دیگران ذوق و شوق میدهد.