نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

چون بر آمد از دل جام آفتاب

نزد ما هر دو یکی شد برف و آب

مجمع البحرین جامست و شراب

این شراب و جام آبست و حباب

جام می بردست می گردم به ذوق

در خرابات مغان مست و خراب

کس نبیند از هزاران زهد و علم

آنچه من دیدم ز یک جام شراب

لوح محفوظ است ما را در نظر

خود که دارد این چنین ام الکتاب

اصل گُل آب است و فرع آب گل

اصل و فرعش دوست دارم چون گلاب

چون نیم هشیار بگذر از سرم

چون ندارم عقل بگذار احتساب

غرق دریائی و تشنه ای عجب

بر سر آبی و پنداری سراب

باده می نوشم مدام از جام عشق

در حضور سید خود بی حساب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاره به ارتباط عمیق و معنوی انسان با عشق و زندگی دارد. شاعر با تشبیه جام آفتاب به برف و آب، به وحدت و هماهنگی در عالم اشاره می‌کند. او از شراب به عنوان نمادی از شادی و سرمستی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که تجربه‌اش از یک جرعه شراب، عمیق‌تر از تمام زهد و علم دیگران است. همچنین، شاعر به وجود لوح محفوظ و اهمیت آن در نظر خود اشاره می‌کند و عشق را مانند دریایی می‌بیند که در آن غرق شده است. در نهایت، او بدون هیچ‌گونه احتساب و در کمال سرمستی، از جام عشق می‌نوشد.