غزل شمارهٔ ۹۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در موج و حباب آب دریاب
آن آب در این حباب دریاب
در آینهٔ مه منور
نور رخ آفتاب دریاب
هر برگ گلی که رو نماید
در عارض او گلاب دریاب
با ساقی یاد می برآور
ساغر بسِتان شراب دریاب
بگذر ز حجاب خودپرستی
معشوقهٔ بی حجاب دریاب
نقشی که خیال غیر بندد
باشد اثری ز خواب دریاب
گنجیست وجود نعمت الله
آن گنج درین خراب دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در زیباییهای زندگی و معنای عمیق آن میپردازد. او از حبابها و امواج آب به عنوان نمادهایی برای درک عمیقتری از واقعیت یاد میکند و به خواننده توصیه میکند تا زیباییهای زندگی را ببیند. هر چیز کوچک و زیبایی، مانند برگ گل یا نور خورشید، ارزشمند است و باید آنها را درک کرد. شاعر همچنین به اهمیت فراموش کردن خودپرستی و دیدن عشق واقعی اشاره میکند. در نهایت، او بر وجود مخزنی از نعمتها تأکید دارد که در زندگی ما وجود دارد و باید به آن توجه کنیم.