غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان کیست بندهٔ حرم کبریای دل
یا روح چیست خادم خلوتسرای دل
در چارسوی عشق که بیرون دو سراست
صد جان روان دهند به یکدم بهای دل
از جان به سوز سینه که یابی وصال جان
در جان بساز چشم که بینی لقای دل
آن مهر ماه روی که جانست نام او
چون ذره ایست گشته روان در هوای دل
سلطان چرخ چارم از آن گشت آفتاب
کامد به زیر سایهٔ فر همای دل
دل کشتی خداست به دریای معرفت
لطف خدا سزد که بود ناخدای دل
سید رموز دل چه نهان می کنی بگو
جان عرش اعظم است و بر او هست وای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات و عشق اشاره دارد و به ارتباط عمیق میان جان و دل میپردازد. شاعر به اهمیت عشق، اتصال روح با معشوق و جستجوی حقیقت در دل اشاره میکند. او از زیباییهای این عشق سخن میگوید و بیان میکند که جان در عشق به معشوق به نهایت خود میرسد. همچنین، حقیقت وجود را در ارتباط با معشوق و دل الهی میبیند و تعبیراتی از عرش و معرفت در این زمینه استفاده میکند. در کل، شعر بر عشق و معرفت تاکید دارد و به زیباییهای روحانی اشاره میکند.