غزل شمارهٔ ۱۰۰۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به جز درد سر از غافل چه حاصل
از این سودای بی حاصل چه حاصل
سخن از عاشقان و عشق می گو
ز قول عاقل غافل چه حاصل
نکردی حاصلی از عمرت این دم
به غیر از آه دل حاصل چه حاصل
ز باطل بگذر و حق را طلب کن
مجو باطل ازین باطل چه حاصل
تو را خلوتسرا در ملک جانست
سرای دل طلب از گل چه حاصل
به دریا در فکن خود را چو غواص
ستاده بر لب ساحل چه حاصل
حدیث وصل می گوئی دگر بار
اگر تو نیستی واصل چه حاصل
ز سرمستان گریزانی چو زاهد
به مخموران شدی مایل چه حاصل
تو را چون نیست ذوق نعمت الله
ازین قول و از آن قائل چه حاصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی بیفایده بودن زندگی بدون عشق و عواطف حقیقی میپردازد. شاعر به ما میگوید که صرفاً صحبت کردن درباره عشق یا زندگی کردن بدون تجربه واقعی عشق، چیزی به دست نمیدهد. او به جستجوی حقیقت و دوری از باطل دعوت میکند و تأکید دارد که زندگی بدون تجر به عمیق و اتصال به عشق و حقیقت، تنها منجر به ناامیدی و درد میشود. او به اهمیت عواطف و تجربیات واقعی در زندگی اشاره میکند و میگوید باید به عمق وجود خویش و عشق بپردازیم، نه اینکه فقط در سطح بمانیم.