غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل طالب یار و یار در دل
جان در غم هجر دوست واصل
حاصل درد است عاشقان را
خود خوشتر از این کجاست حاصل
درمان درد است و درد درمان
چون حل کنم این دوای مشکل
ما ساکن کوی می فروشیم
کردیم آنجا مدام منزل
گنجیم و طلسم و شاه و درویش
دُر و صدفیم و بحر و ساحل
جانان خودیم و جان عالم
دلدار خودیم و مونس دل
مستیم و حریف نعمت الله
رضوان ساقی و روضه محفل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که جانش در غم دوری یار سرشار است و این درد برای عاشقان نتیجهای شیرین دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که درمان درد، خود درد است و در تلاش برای حل این معماست. همچنین، او از زندگی در محله محبوب و زیباییهای آن یاد میکند و عشق را به عنوان گنجی با ارزش و پایانی میداند که در آن به مستی و غنای روحی دست یافتهاند. عشق و دوستی یار را بر تمامی مسایل دیگر ترجیح میدهد و به خوشی و آرامشی که در آن مییابد، اشاره میکند.