غزل شمارهٔ ۱۰۰۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من چنین سرمست یارم سن نجک من سویله گل
غیرعشقش نیست کارم سن نجک من سویله گل
من به عشق او تمامم عاشقان را من امام
رهنمای خاص و عامم سن نجک من سویله گل
غرقهٔ دریای عشقم بلبل گویای عشقم
گلشن بویای عشقم سن نجک من سویله گل
من به کام دل رسیدم مونس جان را پدیدم
گفتم اسرار و شنیدم سن نجک من سویله گل
عشق او ماند به آتش می بسوزد عود دل خوش
گل منی یا قریدش سن نجک من سویله گل
یاد او ورد زبانم ورد او درمان جانم
مهر او نور روانم سن نجک من سویله گل
بندهٔ خاص خدایم سید هر دو سرایم
من از این مردم جدایم من نجک من سویله گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی یار سخن میگوید و خود را غرق در دریای عشق او میداند. او به عشق یار به عنوان دلیل وجود و زندگیاش اشاره میکند و خود را عالِم عاشقان میشمارد. این شعر بیانگر شور و شوق عمیقی است که شاعر نسبت به محبوبش دارد و نشان میدهد که تمامی افکار و احساسات او به عشق یار معطوف است. همچنین، شاعر از جدایی از مردم و تعلق خاطر به معشوق سخن میگوید و عشق را مانند نور و درمانی برای جانش میداند.