نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

شکر گویم که باز سر مستم

توبه کردم و لیک بشکستم

از سر کاینات خاسته‌ام

بر در می فروش بنشستم

زندهٔ جاودان از آن گشتم

که به خود نیستم به او هستم

تا که فانی شدم ، شدم باقی

قطره بودم به بحر پیوستم

سر به پایش نهاده‌ام سر مست

به امیدی که گیرد او دستم

در نظر نور او به من بنمود

هر خیالی که نقش او بستم

نعمت‌اللّه حریف و او ساقی

سید عاشقان سرمستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از خوشحالی و سرمستی خود صحبت می‌کند که دوباره به حالت مستی برگشته است. او به اشتباهاتش اعتراف می‌کند و گرچه توبه کرده، اما نتوانسته از عادت‌های گذشته خود فاصله بگیرد. او به ذکر کاینات و حضور در درگاه می‌پردازد و احساس می‌کند به جای خود به "او" تعلق دارد. با فانی شدن در عشق، به جاودانگی می‌رسد و از قطره‌ای به دریا تبدیل می‌شود. نوید می‌دهد که سر به پای محبوبش نهاده و امیدوار است که او به او کمک کند. در نهایت، به صفای عشق و دوستی اشاره می‌کند که نعمت الهی و ساقی‌اش است.