نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گل

بلبل سرمست مانده واله و حیران گل

خوش گلستانی و در وی عندلیب جان ما

هر زمانی داستانی سازد از دستان گل

صحبت گل را غنیمت دان و گل را برفشان

زانکه نبود اعتماد عمر بر پیمان گل

گل بود عمر عزیز ما چو دیدی درگذشت

یک دو هفته بیش نبود رونق دوران گل

عندلیب گلشن عشقیم و گل معشوق ماست

گرچه باشد بی وفا گل آن ما ، ما آن گل

هر که می خواهد که گل چیند نه اندیشد زخار

دامن گل چیدم و دست من و دامان گل

نعمت الله از برای گل به بستان می رود

گر نه گل چیند چه کار آید سرابستان گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و زوال گل‌هاست که نماد عمر و عشق انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "غنچه خندان" و "بلبل سرمست"، احساسات و حیرت‌های عاشقانه را بیان می‌کند. او به fleeting بودن عمر و زیبایی گل اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از هر لحظه‌ شادی و زیبایی به بهترین نحو بهره ببریم، زیرا عمر مانند گل زودگذر است. در نهایت، عشق و زیبایی در زندگی انسان را به فرم گل و بلبل به تصویر می‌کشد و به ارزش زندگی با عشق اشاره می‌کند.