غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در خرابات مغان مست و خراب افتادهایم
توبه بشکستیم و دیگر در شراب افتادهایم
در خیال آن که بنماید خیال او به خواب
نقش بستیم آن خیال و خوش به خواب افتادهایم
در به دست زلف او دادیم و در پا میکشد
لاجرم چون زلف او در پیچ و تاب افتادهایم
آب چشم ما به هر سو رو نهاده میرود
ما چنین تشنه ولی در غرق آب افتادهایم
آفتاب لطف او بنواخت ما را از کرم
روشن است احوال ما بر آفتاب آفتادهایم
سید رندیم و با ساقی حریفی میکنیم
بر در میخانه مست و بیحجاب افتادهایم
بر سر کوی محبت ما و چون ما صد هزار
جان به جانان دادهایم و بیحساب افتادهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و مستی شاعر در خرابات (محل نوشیدن شراب) است. شاعر از شکست توبه خود سخن میگوید و به حالتی میرسد که در خیال معشوق غرق شده و در خوابهای شیرین آن زندگی میکند. او به زیباییهای زلف معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از شدت عشق و تشنگیاش به آب چشمانش اشاره میکند که در عین حال غرق در شادابی معشوق است. در نهایت، شاعر به رند بودن خود و همراهی با ساقی میبالد و نشان میدهد که در کوی محبت جان خود را بیحساب داده است. تمام اینها نشاندهنده عمق عشق و روحیهی مستی اوست.