نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام

پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام

گر نوازد ور کشد فرمان اوست

بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام

بلبل مستم درین گلزار عشق

گاه گریانم گهی در خنده‌ام

غیر نور او نبیند چشم من

تا نظر بر روی او افکنده‌ام

جان و دل کردم نثار حضرتش

از نثار این چنین شرمنده‌ام

مردهٔ دردم از آن دارم حیات

کشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام

سید خود را از آن جستم بسی

عارفانه بندهٔ پاینده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و بندگی عمیق شاعر نسبت به محبوبش می‌پردازد. شاعر خود را تحت تاثیر نور مهر و محبت او می‌بیند و اعتراف می‌کند که در این عشق، همواره در حال خدمت و بندگی است. او خود را مانند بلبل مستی در گلزار عشق توصیف می‌کند که دچار نوسان بین شادی و غم است. شاعر همچنین بیان می‌کند که هیچ چیز جز نور محبوبش را نمی‌بیند و از این عشق جان و دلش را نثار او کرده و از این نثار شرمنده است. در نهایت، او خود را در عشق و بندگی پاینده احساس می‌کند و زندگی‌اش در این عشق تجلی یافته است.