نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم

مائیم و همین کار و دگر کار نداریم

بر دیده نگاریم شب و روز خیالش

خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

در دامن او دست زدیم از سر مستی

گر سر برود دامن وصلش نگذاریم

عمری است که در کوی خرابات مقیمیم

این یک دو نفس نیز در اینجا به سر‌ آریم

روشن شده از نور خدا دیدهٔ سید

جز نور وی ای یار کجا در نظر آریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید اگر در این دنیا عاشق نباشیم، وجودمان بی‌معناست و تنها همین عشق است که ارزش زندگی را به ما می‌دهد. او به زیبایی خیال معشوق در ذهنش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر جانش را بدهد، لحظه‌ای از وصال او نمی‌گذرد. عمر خود را در مکان‌هایی سپری کرده که مملو از عشق و مستی است و در پایان به نور خدا اشاره می‌کند و می‌گوید جز زیبایی خدا هیچ چیز دیگری را نمی‌خواهد.