غزل شمارهٔ ۱۰۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون برآمد از دل جام آفتاب
نزد ما هر دو یکی برف است و آب
اصل گُل آبست و فرع آب گل
اصل و فرعش دوستدارم چون گلاب
چشم ما روشن بود از نور او
در نظر دارم از آن رو آفتاب
چون حجاب او نمی دانم جز او
روز و شب می بینم او را بی حجاب
حرفی از اسرار جد ما بود
معنی مجموعهٔ ام الکتاب
چون نیم هشیار بگذر از سرم
چون ندارم عقل بگذار احتساب
نعمت الله در خراباتش طلب
همدم جام می و مست وخراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و معرفت الهی میپردازد. او با اشاره به نور آفتاب و آب و برف، به اصل و فرع هستی اشاره میکند و عشق به خدا را در دل خود حس میکند. شاعر از نور الهی روشنایی چشمها و درک عمیقتری از حقیقت را تجربه میکند که در آن حجاب و پردهای وجود ندارد. به نوعی، شاعر به دنبال نیایش و رسیدن به مقام قرب الهی است و از طریق شراب معنوی، که نماد عشق و عرفان است، به جستجوی نعمتها و اسرار الهی میپردازد.