نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل به ما ده بیا دلی دریاب

این چنین حل مشکلی دریاب

به خرابات رو خوشی بنشین

رند سرمست واصلی دریاب

این همه علم کرده ای تحصیل

زین همه علم حاصلی دریاب

گر به کرمان همی روی می رو

خدمت میر عاقلی دریاب

ور به بازار می روی ای دوست

آن دکاندار جاهلی دریاب

گرد بر گرد عارفان می گرد

این چنین یار قابلی دریاب

عاشقانه درآ درین مجلس

سید رند کاملی دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به فردی دعوت می‌شود تا دل و جان خود را به عشق و شادی واگذارد. شاعر از او می‌خواهد که به دور از مشکلات و دانش‌هایی که به دست آورده، به خوشی و می‌گساری در خرابات بشتابد. او همچنین از دوست می‌خواهد تا به دیدار عارفان برود و از عشق و محبت در زندگی بهره‌برداری کند، زیرا این مهم‌ترین چیزی است که باید به دست آید. شاعر در پایان از دوست می‌خواهد که به جمع عاشقان بپیوندد و از حال خوب «سید رند کامل» بهره‌مند شود.