غزل شمارهٔ ۱۰۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم
فراغت خوش بود جانا اگر چه باشد آن یک دم
اگر همدم همی خواهی چو ما با جام همدم شو
و گر محرم همی جوئی مجو جز خویش را محرم
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
بیا و نوش کن جامی که خوش وقتی شوی در دم
خیال نقش روی او و نور دیدهٔ ما بین
که سرمستانه در خلوت نشسته هر دو خوش با هم
دوای دردمندان است و درد عشق او
خبر از ما کسی دارد که نوشد می ز جام جم
شراب شوق می نوشم سخن از عشق می گویم
رایة الله فی عینی و عینی عینه فافهم
برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموری
حریف نعمت اللهم فراغت دارم از عالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به خوشی و آرامش در زندگی اشاره میکند و میگوید که فراغت از تمام مشاغل و مشکلات دنیا موجب خوشی است، حتی اگر فقط یک لحظه باشد. او از همدمی با دیگران صحبت میکند و تأکید میکند که بهترین همدم خود فرد است. جام می و شراب به عنوان نشانههای لذت و شادمانی معرفی میشوند و شاعر از حالت سرمستی و عشق سخن میگوید. در نهایت، به عقل و هوش انسانی اشاره میکند و میگوید که در این حالت مستی برای او بیمعنی است.