غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز رستیم از وجود و از عدم
گر نباشد این و آن ما را چه غم
جام می داریم و می نوشیم می
کی بود ما را هوای جام جم
مجلس عشقست و ما مست شراب
جان جانان شاد بنشسته به هم
همدم ما ساقی پر می مدام
خوش بود با همدم خود دم به دم
لطف او ما را نوازش می کند
باشد او در جمله عالم محتشم
هر چه موجود است در دار وجود
جمله موجودند از نور قدم
نعمت الله نقد گنج عشق اوست
هر که نقد او بود او را چه کم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ویژگیهای وجود و عدم میپردازد و بیان میکند که اگر وجود و عدم نباشند، چه غمی وجود دارد. شاعر از شادی و سرمستی در مجلس عشق سخن میگوید که با نوشیدن شراب و بودن در کنار معشوق به وجود میآید. ساقی که مداوم جام می را پر میکند، همدم شاعر است و نوازشهای لطف او را احساس میکند. همچنین اشاره میشود که هر آنچه در عالم وجود دارد، از نور وجود خداست و نعمت عشق الهی، گنجی باارزش است که هر که به آن دست یابد، هیچ چیز کم ندارد.