غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
فارغیم از وجود و هم ز عدم
بی خبر از حدوث و هم ز قدم
در خرابات مست می گردیم
رند و ساقی رسیده ایم به هم
ای که گوئی شراب می نوشی
خوش سؤالی جواب هست نعم
از وجود ای عزیز ما بگذر
شادمان باش در عدم به نعم
خوش بود همدمی چو جام شراب
گرچه باشد دمی چنان همدم
عشق آمد طرب به ما بخشید
خیر ما بود در چنین مقدم
در دو عالم یکی بود سید
وحده لاشریک له فافهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس آزادی و رهایی از هرگونه قید و بند وجود و عدم اشاره دارد. شاعر در یک فضای معرفتی و عرفانی، به مستی و شادی در کنار رند و ساقی مشغول است. او به سراغ شراب و عشق میرود و تاکید دارد که در عدم میتوان خوش بود و به نعمات زندگی ناظر بود. عشق و شادی را نعمت میداند و به توحید اشاره میکند که در دو عالم، فقط یک حقیقت وجود دارد. در کل، این اشعار به شادی و رهایی روح اشاره دارد و به اهمیت عشق و عرفان در زندگی میپردازد.