نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در آینهٔ وجود آدم

دیدیم جمال اسم اعظم

معنی محمدی بدیدیم

در صورت نازنین آدم

دیدیم که اوست غیر او نیست

ور هست خیال اوست آن هم

آدم به وجود اوست موجود

عالم به جمال اوست خرم

ما سایهٔ آفتاب عشقیم

تن جام جم است و جان ما جم

مستیم و خراب در خرابات

با جام شراب عشق همدم

دُردی کش کوی می فروشیم

نی غصهٔ بیش و نی غم کم

ای عقل برو به خیر و خوبی

ای عشق بیا و خیر مقدم

رندیم و حریف نعمت الله

می نعمت و ساقی اوست فافهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف وجود و جمال انسان می‌پردازد و تأکید می‌کند که در آینه وجود آدم، جمال و اسم اعظم دیده می‌شود. او نشان می‌دهد که وجود آدم از وجود الهی نشأت می‌گیرد و جهان نیز به واسطه‌ی جمال او شاداب است. شاعر خود را همچون سایه آفتاب عشق می‌داند و به حال مستی و شادی در خرابات اشاره می‌کند. در اینجا عشق به عنوان نیروی اصلی، عقل را به کناری می‌نهد و شاعر از نعمت‌های عشق و می‌گوید که رندانه در پی لذت و بار معنوی زندگی است.