نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

مقصود توئی ز جمله عالم

ای مظهر عین اسم اعظم

در حسرت جرعه ای ز جامت

جان بر کف دست می نهد جم

ای آخر انبیاء به صورت

معنی تو بر همه مقدم

در خلوت خاص لی مع الله

غیر از تو کسی نبود محرم

عیسی نفس از دم تودارد

زنده ز تو گشت روح آدم

نقشت به خیال می نگارم

ای نور دو چشم اهل عالم

تو جانانی و جان تن تو

چون سید و بنده هر دو با هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به خداوند صحبت می‌کند. او خدا را مظهر اسم اعظم و هدف اصلی عالم می‌داند و در آرزوی نزدیکی به اوست. شاعر به آخرین پیامبر اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در خلوت خاص، غیر از خدا کسی محرم نیست. او الهام گرفته از حیات بخشی خدا به انسان‌ها، به ویژه عیسی و آدم، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر خدا را جان و روح خود می‌داند و می‌خواهد این عشق و ارادت را در دل و خیال خود نقش کند.