غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در خرابات گرد گردیدم
ساقی رند سرخوشی دیدم
عاشقانه گرفتمش به کنار
عارفانه لبش ببوسیدم
ذوق مستی و حال میخواران
نازکانه از او بپرسیدم
گفت ناخورده می چه دانی چیست
داد جامی و کل بنوشیدم
حال سید به ذوق دانستم
ور همه نور او عیان دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به خرابات رفته و با ساقی خوشدل روبرو میشود. او عاشقانه ساقی را به خود نزدیک کرده و لبش را عارفانه میبوسد. سپس از او درباره حال مستی و میخواری میپرسد و ساقی جامی به او میدهد تا بنوشد. شاعر احساس میکند که حال سید (مستی) را درک کرده و نور و شادی او را مشاهده میکند.