نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم

جام می دارم و در دور روان می گردم

درد دل دارم و درمان خوشی می جویم

درد می نوشم و رندانه به جان می گردم

در خرابات چو کام دل خود می یابم

روز و شب گرد خرابات از آن می گردم

ساقیم هر نفسی جام دگر می بخشد

من سرمست از این است چنان می گردم

هر کجا آینه ای در نظرم می آید

روی او می نگرم زان نگران می گردم

آفتاب رخ او ملک جهان را بگرفت

من چو سایه ز پیش گرد جهان می گردم

نعمت الله در میکده بگشاد دگر

زین گشاد است که من بسته میان می گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و مستی است که شاعر به دنبال لذت و خوشی در زندگی می‌گردد. او در کوی مغان سرگردان است و حس درد و شادی را در کنار هم تجربه می‌کند. شاعر به خرابات می‌رود، جایی که دلش به آرامش می‌رسد و با هر جرعه‌ای از شراب، نشاط بیشتری می‌یابد. عشقش به معشوق آنچنان عمیق است که هر آینه‌ای که می‌بیند، نگاهش به سوی او می‌رود. همچنین، او خود را مانند سایه‌ای می‌بیند که در پی معشوق می‌گردد و از نعمت‌های عشق و میکده بهره می‌برد. کل این احساسات نشان‌دهندهٔ جست‌وجوی بی‌پایان او برای خوشی و معشوق است.