نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آتش عشق تو جان می سوزدم

هر نفس کون و مکان می سوزدم

عود دل در مجمر سینه به عشق

خوش همی سوزم چو آن می سوزدم

مهر تو شمعی و دل پروانه ای

بی محابا خوش روان می سوزدم

معنی عشق تو بر زد آتشی

صورت پیر و جوان می سوزدم

پختگان دانند حال سوز من

کآتش عشقت چه سان می سوزدم

در میان آبم و آتش چو شمع

آشکارم او نهان می سوزدم

ساز سید سوز دل باشد از آن

آتش عشق فلان می سوزدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از سوز و گداز عشق صحبت می‌کند. او به شدت تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد و هر لحظه وجودش در آتش عشق می‌سوزد. احساسی عمیق و شگفت‌انگیز دارد و این عشق را همچون وسوسه‌ای می‌داند که او را به شدت می‌سوزاند. عشق معشوقش را به شمع و دل خود را به پروانه تشبیه می‌کند، که بی‌محابا به سمت آن می‌سوزد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که تنها آن‌هایی که تجربه عشق را دارند، می‌دانند چقدر در بر آتش عشق می‌سوزد. در نهایت، او به حالت عذابی که در میان آب و آتش دارد، اشاره می‌کند و آتش عشق را نیازی غیرقابل انکار برای خود می‌داند.