غزل شمارهٔ ۱۰۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ساقئی دیدیم مستانه به خواب
جام می بخشید ما را بی حساب
چون شدم بیدار من بودم نه او
آنکه در خوابش بدیدم بی حجاب
بسته ام نقش خیالش در نظر
آفتابی رو نموده مه نقاب
در خیال خواب باشد روز و شب
هر که بیند این چینین خوابی به خواب
غیر ما در بحر ما از ما مجو
گفتمت والله اعلم بالصواب
عین ما ، می بین به عین ما چو ما
بر کف ما خوش حبابی پر ز آب
در خرابات مغان موجود نیست
همچو سید عاشقی مست و خراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربهای mystical و خوابآلود اشاره دارد که در آن ساقی (خدمتکار) مستانهای را میبیند که جام می را بیحساب به او میبخشد. هنگامی که شاعر بیدار میشود، متوجه میشود که فردی که در خواب دیده، کسی دیگر است و این خواب او را به تفکر و تأمل واداشته است. او به زیبایی و جذابیت خیال و تصوراتش اشاره میکند و میگوید که دیگران نمیتوانند به عمق احساسات او پی ببرند. در نهایت، شاعر بیان میکند در میان مستی و عشق، همچون سید عاشق، حالت خاصی از سرخوشی و شیدایی وجود دارد که نمیتوان به سادگی پیدا کرد.