غزل شمارهٔ ۱۰۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جامی ز حباب پر کن از آب
جام می ما به ذوق دریاب
در بحر درآ که عین مائی
با ما بنشین خوشی درین آب
مه روشن از آفتاب باشد
آن نور بُود به نام مهتاب
چشم تو خیال غیر گردید
خوابی است که دیده ای تو در خواب
محبوب خود و محب خویشیم
مائیم دریا ، حباب احباب
می در قدح است و عاشقان مست
مخمور مرو بیا و بشتاب
سید ساقی و صحبتی خوش
حاضر شده اند جمله اصحاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بزم و میگساری اشاره دارد و از می و عشق صحبت میکند. او از خواننده میخواهد که از حبابهایی که از آب پر شدهاند، لذت ببرد و به دریای عشق و خوشی بپیوندد. شاعر به زیبایی و نور خورشید و ماه اشاره کرده و میگوید که ما خود واقعیمان را در این لحظات شادابی پیدا میکنیم. در نهایت، او به جمع عاشقان و دوستان اشاره دارد که در انتظار ساقی و لحظاتی خوش هستند.