غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق او هر ساعتی بنوازدم
هر نفس سازی دگر می سازدم
گوئیا من چنگم اندر چنگ او
گه زند گاهی خوشی بنوازدم
تا ز ما شوری در اندازد به ما
چون نمک در آب خوش بگذاردم
چون جمال حسن عشق آمد پدید
صورت و معنی به هم بطرازدم
روز و شب در عرصهٔ میدان دل
توسن عشقش روان می تازدم
کار دل بالاتر از بالا شود
گرد می با کار دل پردازدم
جان سید شد قبول عشق او
مقبلانه جان از آن میبازدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عشق شاعر به معشوقش را به تصویر میکشد. او به بیان احساساتش میپردازد و میگوید که عشقش هر لحظه و هر نفس او را تحت تأثیر قرار میدهد. او خود را مانند سازی میداند که معشوق به آن نواختن میدهد و از این طریق شور و شوقی در دل او به وجود میآید. عشق، برای او زیبایی و معنایی را به همراه دارد که در آن صورت و معنا با یکدیگر پیوند میخورند. شاعر در میدان دلش به تلاطم و هیجان ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که کار دل او فراتر از هر چیزی میشود. او به نوعی جان خود را در پذیرش عشق معشوق فدای او میکند.