نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا و همدم ما شو به عشق او یک دم

مباش غافل از این دم به جان بجو یک دم

مدام همدم جامیم و محرم ساقی

به جان او که نجوئیم غیر او یک دم

دمیست حاصل عمرت غنیمتی می دان

دریغ باشد اگر گم شود ز تو یکدم

سبوکشی خرابات ، دولتی باشد

بجو سعادت دولت بکش سبو یکدم

بنال بلبل مسکین که همدم مائی

بگیر دستهٔ گل را و خوش ببو یکدم

همیشه همدم رندان یک جهت می باش

مباش هم نفس زاهد دو رو یک دم

مگو حکایت دنیا و آخرت با ما

حدیث سید سرمست را بگو یک دم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوست‌دارانی دعوت می‌کند تا در لحظه‌ای به عشق الوهی توجه کنند و از غفلت بپرهیزند. او بر اهمیت هر لحظه از عمر تأکید می‌کند و آن را فرصتی گرانبها می‌داند. شاعر به همراهی با می‌نوشندگان و خوشگذران‌ها دعوت می‌کند و از نغمه‌سرایی بلبل می‌گوید که همدم آنهاست. او همچنین از رندی و یکدلی با دوستان یاد می‌کند و از زاهدان با دوگانگی دوری می‌جوید. در نهایت، او می‌خواهد به جای بحث‌های جدی درباره دنیا و آخرت، از لذت‌های زندگی و گفت‌وگوهای شاداب سخن گفته شود.