غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خوش حیاتی که پیش او میرم
چون بمیرم به کیش او میرم
عشق او شمع و من چو پروانه
گرچه سوزد که در برش گیرم
گر زند ور نوازدم چون نی
بجز از ناله نیست تدبیرم
دوش دیدم خیال او درخواب
لطفش امروز کرده تعبیرم
سروری بر همه توانم کرد
من چو در پای میر خود میرم
چون توانم که عذر او خواهم
که سراپا تمام تقصیرم
هرچه گویم ز خود نمی گویم
نعمت الله کرده تقدیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی عمیق یک فرد به معشوقش است. شاعر بیان میکند که حتی در مرگ نیز در پی این عشق خواهد بود و به نوعی زندگیاش را وقف عشق معشوق کرده است. او خود را مانند پروانهای توصیف میکند که به شمع عشق میسوزد و این سوختن برایش خوشایند است. همچنین به ناتوانی در دفاع از خود به خاطر تقصیراتش اشاره میکند و تأکید میکند که همه چیز به خواست خدا مرتبط است. در نهایت، او تفسیر بندگی و عشقش را در خواب و واقعیات زندگی به تصویر میکشد.