غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در همه آینه یکی نگرم
آن یکی در هزار می شمرم
هر چه بینم به نور او بینم
جام گیتی نماست در نظرم
زندهٔ جاودان منم که به عشق
جان به جانان خویش می سپرم
او خبیر است و من خبیر خبیر
تا نگوئی ز خویش بی خبرم
عارفانه مدام در سیرم
هر زمان در ولایت دگرم
پای بوسش اگر دهد دستم
از سر کاینات در گذرم
نعمت الله چو نور چشم منست
جام و جم را به همدگر نگرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عارفانه به احساس عشق و ارتباط عمیق با معشوق اشاره دارد. شاعر در آن به تصویر عالم و حقیقتی که در آینهها ملت انعکاس یافته است، میپردازد و بیان میکند که همه چیز را از نور معشوق میبیند. او خود را جاودان و زنده میداند، که جانش را به عشق معشوق میسپارد. شاعر دائم در حال سیر و سفر در ولایات مختلف است و با عشق به معشوق، از کائنات عبور میکند. همچنین نعمتالله به عنوان نور چشم شاعر توصیف شده و او در این راستا به پیوندی عمیق بین جام و جم اشاره دارد.