نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هر کجا حسن خوشی می نگرم

جان به عشق تو به او می سپرم

نگرانم به جمال خوبان

چه کنم حسن تو را می نگرم

دم به دم کلک خیالت به کرم

صورتی نقش کند در نظرم

می خورم جام می عشق مدام

غم بیهودهٔ عالم نخورم

به هوای در میخانهٔ تو

از سر هر دو جهان در گذرم

تا ز اسرار می و دیر مغان

خبری یافته ام بی خبرم

بندهٔ سید سرمستانم

پیش رندان جهان معتبرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر ابراز عشق و محبت خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او می‌گوید هر جا زیبایی را می‌بیند، جانش را به عشق محبوبش می‌سپارد و نگران زیبایی‌های دیگران است. به عشق محبوبش، خیال او را در ذهنش ترسیم می‌کند و از زندگی و غم دنیا فاصله می‌گیرد. شاعر با اشاره به میخانه، نشان می‌دهد که به خاطر عشق و شوق به معشوق، از همه چیز می‌گذرد و خود را به آن عالم تسلیم کرده است. او همچنین خود را بنده‌ای از سرمستان و رندان می‌داند که در این دنیا جایگاهی معتبر دارد.