غزل شمارهٔ ۱۰۵۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
بیا ای بلبل شیدا که من گلهای تر دارم
منم آن شمع مومین دل که می سوزم به عشق او
ضمیر روشنم بنگر که چون در جان شرر دارم
تو از می گشته ای مخمور و من سرمست ساقیم
تو را چیز دگر دادند و من چیز دگر دارم
ز هر خاکی که می بینی در او کان زری باشد
ز من جو نقد این معنی که در دریا گهر دارم
اگر عزم سفر داری بیا تا رهبرت باشم
که تا گوئی در این عالم چو سید راهبر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و اتصال روحی شاعر به معشوق است. شاعر خود را عارف و صوفی معرفی میکند که به معشوق خود عشق میورزد و در هر لحظه او را در نظر دارد. او به تمایز خود از دیگران اشاره میکند و نشان میدهد که در درونش گنجینهای از عشق و معرفت نهفته است. شاعر همچنین دعوت میکند تا دیگران همراه او شوند و مسیر عشق را بیاموزند. در این پیغام، آنچه که در دل شاعر میگذرد، راز و حقیقتی است که او در وجودش دارد و به دیگران عرضه میکند.