غزل شمارهٔ ۱۰۵۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من در این ره نیز بوئی برده ام
پیش هر رنگی ز بوئی برده ام
گاه جامی گه صراحی آورم
گاه خمی گه سبوئی برده ام
بر و بحر عالمی پیموده ام
آب بسیاری بجوئی برده ام
از سر زلف پریشان بتم
دل خوشم زیرا که موئی برده ام
نسبت رویش به ماهی کرده ام
آبروی ماه روئی برده ام
عقل چون گوئی به چوگانش زدم
این چنین گوئی به هوئی برده ام
نعمت الله را به یاد آورده ام
لاجرم نام نکوئی برده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای متنوعی که در زندگی داشته اشاره میکند. او از زیباییهای مختلفی که دیده و بویی از آنها برده سخن میگوید، از جمله شراب، زیباییهای طبیعی و جذابیتهای انسانی. شاعر در این دنیای رنگارنگ، آگاهی و شادی خود را از چیزهای ساده و جزییِ زندگی کسب کرده است. او به زیباییهای چهرهها مینگرد و به یاد نعمتهای خدا میافتد، و به همین دلیل نام نیکو و خوبی را به خاطر میآورد. در نهایت، این اشعار نشاندهنده جستجوی او برای شناخت و لذت از زندگی است.