نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق او در میان جان دارم

عاشق عشق چون بهان دارم

در خرابات مست می گردم

میل خاطر به عاشقان دارم

هر چه دارم ز صورت و معنی

همه با یار در میان دارم

با من از وصل و هجر کمتر گوی

که فراغت از این و آن دارم

کار من عاشقی و میخواریست

تا که جان در بدن روان دارم

با حریفان عاشق سرمست

مجلسی خوشتر از جنان دارم

نعمت الله دارم ای درویش

گنج سلطان انس و جان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عشق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق را در عمق وجودش حس می‌کند. او تاکید می‌کند که عاشق عشق است و به همین دلیل در خرابات (محل‌های خاصی برای زندگی عاشقان و مست‌های عشق) می‌گردد. تمام دارایی‌اش را که شامل زیبایی و معانی عمیق می‌شود، با یار خود در میان دارد. شاعر نمی‌خواهد درباره وصل و هجر صحبت کند، زیرا در این موضوعات، آزادی‌اش را از دست می‌دهد. او عاشق و میخواری را هدف زندگی‌اش معرفی می‌کند و در جمع عاشقان سرمست، مجلسی خوشتر از بهشت برای خود می‌بیند. در نهایت، او به درویش می‌گوید که نعمت‌های او حقیقتاً گنجی از عشق و خوشی است.