غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نیم شب خوش آفتابی دیده ام
آفتابی مه نقابی دیده ام
دیده ام روشن به نور روی اوست
تا نپنداری که خوابی دیده ام
در رخ هر ذره ای کردم نظر
از همه رو آفتابی دیده ام
آن چنان آب حیاتی یافتم
لاجرم در دیده آبی دیده ام
بی وجود حضرت او کاینات
در عدم شکل سرابی دیده ام
مدتی شد تا نمی بینم حجاب
زان که این دیده حجابی دیده ام
نعمت الله را اگر یابی بگو
عاشق و مست و خرابی دیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات خود در مواجهه با عشق و زیبایی صحبت میکند. او از دیدن یک آفتاب در نیمه شب میگوید که نمادی از عشق و روشنایی است و تأکید میکند که این روشنایی از چهره معشوقش نشأت میگیرد. شاعر به وضوح بیان میکند که اگرچه در عالم وجود چیزهای زیادی را دیده، اما زیبایی و نور او را به شکل ویژهای تحت تأثیر قرار داده است. او همچنین به حالت عاشقانه و مستی اشاره میکند و این احساسات عمیق را در قالب بیان میکند که بدون وجود معشوق، کائنات برایش بیمعنا و مانند سراب بودهاند. در نهایت، شاعر از کسی به نام نعمتالله میخواهد تا عشق و شور و حال خود را به او بگوید.