غزل شمارهٔ ۱۰۶۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پادشاهی می کنم تا بنده ام
روز و شب در بندگی پاینده ام
روشنم از آفتاب عشق او
همچو ماهی بر همه تابنده ام
در هوای گلشن وصل نگار
بر لب غنچه خوشی در خنده ام
تا مگر بادی به خاکی بگذرد
خویشتن بر خاک ره افکنده ام
جان فدای عشق جانان کرده ام
تا قیامت زین کرم شرمنده ام
تا همه رندان من مستان شوند
در خرابات مغان و امانده ام
ساقی رندان بزم وحدتم
سید سرمست خود را بنده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و بندگی شاعر به محبوبش است. شاعر در تلاش است تا در عشق خود پادشاهی کند و روز و شب را به خدمت محبوبش بگذراند. او با نور عشق محبوبش روشن است و خود را بهعنوان یک مروارید در دنیای عشق توصیف میکند. شاعر خود را در آغوش گلستان عشق و شادابی مییابد و برای عشق جانانش جان فدای کرده است. او مراقب است تا دیگران را نیز به شور و شوق عشق فراخواند و به نوعی در دنیای عشق و مستی زندگی کند.