نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا گلی از گلستانش چیده ام

بر لب غنچه بسی خندیده ام

ماه در چشمم نمی آید تمام

کافتاب حسن او را دیده ام

هر کجا جام مئی آمد به دست

شادی او خوش خوشی نوشیده ام

تا توانستم به عشق عاشقان

در طریق عاشقی کوشیده ام

ز آتش عشقش چو خم می فروش

نیک مستانه به خود جوشیده ام

رندم و رندان مریدان منند

پیرم و رندی بسی ورزیده ام

می نمایم نعمت الله را چو نور

گرچه از چشم همه پوشیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیات خود در عشق و عشق ورزی سخن می‌گوید. او از زیبایی‌های محبوبش لذت برده و در مسیر عاشقان تلاش کرده است. شاعر به شور و شوق عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که از آن آتش عشق مستانه به خود جوشیده است. همچنین به همنشینی با رندان و مریدان خود اشاره کرده و به زیبایی‌های نعمت الهی اشاره می‌کند که ممکن است از دید دیگران پنهان باشد. به‌طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و شوق ذاتی شاعر به زیبایی و عشق است.