غزل شمارهٔ ۱۰۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر در میخانه مست افتاده ام
سر به پای خم می بنهاده ام
در خرابات مغان مستانه باز
خوش در میخانه را بگشاده ام
جانسپاری می کنم در راه عشق
هرچه فرماید به جان استاده ام
در نظر روشن بود چون نور چشم
آبروی اشک مردمزاده ام
دامن همت نیالودم به غیر
پاک پاک است دامن سجاده ام
گوهر من باشد از دُر یتیم
تا نپنداری که من بیجاده ام
بندهٔ سید شدم از جان و دل
لاجرم از کائنات آزاده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود در میخانه و عشق سخن میگوید. او بیان میکند که به خاطر عشق، تمام وجودش را فدای معشوق کرده و در این مسیر آماده هرگونه فرمانی است. شاعر میگوید که مانند نور چشم برای او روشن است و دامنش پاک و بیآلایش است، زیرا خود را به غیر از عشق آلوده نکرده است. او به عنوان بندهای از سید (نسبت به اهل بیت) احساس آزادی میکند و تأکید میکند که در این عشق، از زنجیرهای دنیا آزاد است.