غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باز سرمست جام جم شده ام
عاشق روی آن صنم شده ام
گرچه بودم ز هجر درویشی
دیگر از وصل محترم شده ام
تا دلم خلوت محبت اوست
پرده بر دار در حرم شده ام
سر کویش مقام کردم از آن
در همه جای محترم شده ام
غم عشقش خجسته باد که من
این چنین شادمان ز غم شده ام
تا که منظور حضرت عشقم
فارغ از عقل بیش و کم شده ام
از وجود و عدم رمیده دلم
سید عالم و قدم شده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و حالتی سرمست صحبت میکند. او به زیبایی معشوقش عشق ورزیده و با اینکه قبلاً از دوری رنج میبرده، اکنون با وصل او محترم و شادمان شده است. دل او پر از محبت معشوق است و در مکان و زمان هرجا که باشد، احساس قربت و احترام میکند. او غم عشق را خوشبختی میداند و از عقل و وجود و عدم رها شده و در مقام عشق به معشوقش رسیده است.