نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حالی است مرا با می و مستان که چه گویم

رازیست میان من و رندان که چه گویم

بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسی

من عاشق سرمست حریفان که چه گویم

چون بلبل سودازده در مجلس عاشق

آورده ام این صورت بستان که چه گویم

هر نقش خیالی که مرا در نظر آید

گویم که بگوئید به جانان که چه گویم

از روز ازل عاشق مستم چه توان کرد

باشم ابدا مست بدان سان که چه گویم

خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفت

ذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم

گنج ار طلبی کنج دل سید ما جو

نقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که در آن بیان شده است، حس سرمستی و عشق شاعری را توصیف می‌کند که در میانه جمع مستان و رندان قرار دارد. او با اشاره به رازهای عشق و حال خوش خود، از احساساتی عمیق و کنجکاوی‌های درونی خود سخن می‌گوید. شاعر در تلاش است تا زیبایی‌ها و تصاویر عشق را منتقل کند، اما در عین حال از قدرت کلمات ناتوان به نظر می‌رسد. او همواره در وضعیت عاشقانه‌ای گرفتار است و از پاسخ به سؤالات و شرح حال خود ناتوان است. در نهایت، به عمق نگاه و درون‌نگری در عشق اشاره می‌کند و به دنبال گنجی گرانبها در دل خود می‌گردد.