غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غرقهٔ آب و آب می جویم
در تحیر که بحر یا جویم
این عجب بین که عاشق خویشم
عین مطلوب و طالب اویم
پیر خمارم و به جرعهٔ می
خرقهٔ خود مدام می شویم
در خرابات عشق مست و خراب
سخن عاشقانه می گویم
آمدم مست بر سر میدان
عشق چوگان و عالمی گویم
بلبل گلستان معشوقم
گل گلزار عشق می بویم
نعمت الله حق است از آن شب و روز
من حق خویشتن از او جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس شدید عشق و حیرت خود اشاره میکند. او در جستجوی آب، به دریا و جوی مینگرد و این تضاد را نشاندهندهٔ عشق خود میداند. عاشقِ معشوق است و در عین حال خود را درگیر این عشق میبیند. شاعر به حالت مستی و شوق در خرابات عشق اشاره میکند و از سخنان عاشقانهاش میگوید. او همچون بلبل در گلستان معشوقش، به جستجوی زیبایی و عشق میپردازد و به این نکته میرسد که در این مسیر، نعمت الهی را میشناسد و به حقیقت وجود خود نیز مینگرد.