غزل شمارهٔ ۱۰۶۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنمود جمالی به کمالی که چه گویم
حسنی و چه حسنی و جمالی که چه گویم
بنوشته خطی بر ورق روی چو ماهش
هر حرفی از آن خط به مثالی که چه گویم
بر دیدهٔ ما نقش خیالش گذری کرد
نقشی که چه پرسی و خیالی که چه گویم
ما ساقی سرمست خرابات جهانیم
در ساغر ما آب زلالی که چه گویم
بزمیست ملوکانه که شرحش نتوان کرد
ذوقیست در این مجلس و حالی که چه گویم
مائیم و خلیل الله ، کنجی و حضوری
خوش عمر عزیزی و وصالی که چه گویم
در بندگی سید و در صحبت ایشان
داریم جمالی و جلالی که چه گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به وصف زیبایی و کمالاتی میپردازد که فراتر از کلام هستند. او به زیباییها و لطافتهای موجود در خط و نقش خیال اشاره میکند و به احساسات عمیق خود در این بزم ملکان اشاره میکند. همچنین به عشق و وصال و جنبههای معنوی در حضور محبوبش میپردازد و بیان میکند که این زیباییها و حالات را به سختی میتواند توصیف کند. در نهایت، او از بودن در خدمت محبوب و همراهی با او به عنوان یک نعمت یاد میکند و از جمال و جلالی که در این همراهی دارد سخن میگوید.