نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم

مائیم و نیازی و نیازی که چه گویم

تا طاق دو ابروش مرا قبله نما شد

کردیم نمازی و نمازی که چه گویم

دل سوختهٔ آتش عشقیم که چون موم

دیدم گدازی و گدازی که چه گویم

این سینهٔ ما مخزن اسرار الهی است

رازیست در این سینه و رازی که چه گویم

خوش سلطنتی یافتم از دولت محمود

مائیم و ایازی و ایازی که چه گویم

ساز دل ما مطرب عشاق چه بنواخت

آواز به ساز آمد و سازی که چه گویم

سید به سوی کعبهٔ مقصود روان شد

اکبر بُود این حج و حجازی که چه گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و عشق شاعر نسبت به معشوق و دینی خاص می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که دلش مملو از عشق و رازهای الهی است. او دل سوخته‌اش را به آتش عشق تشبیه می‌کند و بیان می‌کند که چقدر این عشق برایش مهم و پرمعناست. شاعر به نحوی می‌گوید که در این عشق و عواطف، واژه‌ها کم می‌آورند و نمی‌تواند به خوبی بیان کند. همچنین اشاره‌ای به مراسم حج و کعبه نیز دارد که نشان‌دهنده اهمیت معنوی این موضوعات در زندگی اوست. در کل، شعر غم و شوقی عمیق را در وصف عشق و ایمان بیان می‌کند.