غزل شمارهٔ ۱۰۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مظهر و مظهرند آب و حباب
نظری کن به عین ما در آب
عقل گوید حباب و آب دو اَند
عشق گوید یکیست آب و حباب
ظاهر و باطن همه نور است
خوش ظهوری که نور اوست حجاب
نقش غیری خیال اگر بندی
آن خیال است و دیده ای در خواب
غرق آبی و آب می جوئی
گرچه با ما نشسته ای در آب
نور او روز آفتاب نمود
باز در شب نمایدت مهتاب
نعمت الله به نور او دیدم
این چنین دیده اند اولوالالباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به روابط عمیق میان عشق و عقل پرداخته و بیان میکند که در ظاهر، آب و حباب دو چیز جدا هستند، اما عشق آنها را یکی میداند. همچنین، همه چیز در اصل نور است و حقیقت باطن را نشان میدهد. شاعر به نقش خیال و فهم انسان اشاره میکند و میگوید که در عمق وجود، ما در آب معانی عمیقتری را جستجو میکنیم. نور الهی مانند روز و شب به ما میتابد و درک این نور، بر بصیرت انسانها میافزاید.